Saturday, June 27 · 6:00 – 9:00 PM
Impossible Stage · 2033 University Ave, Berkeley, CA 94704
An event by Diaspora Arts Connection.
Parisa Vaaleh has an enchanting voice in the mold of traditional Persian singers which lures the listener to venture along with her into realms of mysticism. Her individual style of singing is a combination of Persian music and western contemporary classical.
She is a powerful vocalist who captures a new dimension in spirituality through fusing the music of the East and the West. Now residing in the Bay Area, Parisa works with Iranian composers, notably the poet and multi-instrumentalist Kamran Thunder, Babak Katozi, Payman Abdali, Arash Adelpour and others, to create beautiful, deeply emotional music with a compelling ambiance that crosses the boundaries of culture, live and on albums.
On her album "Fasl-e Entezar" Parisa's soaring, sensuous vocals are complemented by an array of contemporary and traditional Middle Eastern instruments.
Parisa has worked with several distinguished progressive composers including Kamran Thunder, Fariborz Lachini, Babak Katouzi, working on an entrancing, masterfully structured lyrical songs. Her interest in self realization has added an intriguing, spiritual aspect to her projects and produced truly beautiful musical works that is on the vanguard of contemporary world music.
Mara Beboos, a neoclassical Persian song performed by Vaaleh. Arranged and recorded by Kamran Thunder. Mara Beboos is a legendary song with many attached mythical stories. It is composed by Majid Vafadar with lyrics by Heydar Reghabi.
Parisa Vaaleh releases the epic song "Khoone-ye Roo-ye Aab" available worldwide. This song took 8 months to produce. Babak Katouzi wrote the music and several top instrumentalists were involved in the creation of this epic song.
Live at Freight & Salvage · April 8, 2020
Parisa Vaaleh and Fariborz Lachini in Bay Studios in Berkeley working on Dar Miyan-e Ab-o Atash song by Payman Abdali.
Nevâg — “song” in Pahlavi, the Old Persian language — is an X DOT 25 compilation album showcasing the best up-and-coming world music talent. From dozens of songs submitted in 1995, the label's A&R staff chose thirteen standout tracks on their artistic merit, assembled to work as a cohesive whole. The collection was designed to introduce gifted amateur musicians to a wider audience, open doors in the industry, and encourage their continued creativity. In 2026, in commemoration of that release, X DOT 25 Music is releasing its digital version — explore the full collection on the Nevâg album page.
Vaaleh was included singing Dar Miyan-e Ab-o Atash — her first ever released song.
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم که مست روی تو باشم در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم که خاک کوی تو باشم
ای خدایا ای پناه، مونس اشکم و آه پاک کن چهره ز درد، گرمی دلای سرد دست خواهش در نماز، سر به سجده پرنیاز تا قبولت شه دعا، هی میگم خدا خدا تویی اون قلۀ نور، تویی اون راه عبور تویی نزدیک منو، اما من چه دور دور اگه من راهی بودم، با تو دریا می شدم نه که مرداب و ز حسرت تک و تنها می شدم
ای خدایا ای پناه، مونس اشکم و آه پاک کن چهره ز درد، گرمی دلای سرد دست خواهش در نماز، سر به سجده پرنیاز تا قبولت شه دعا، هی میگم خدا خدا تویی اون قلۀ نور، تویی اون راه عبور تویی نزدیک منو، اما من چه دور دور اگه من راهی بودم، با تو دریا می شدم نه که مرداب و ز حسرت تک و تنها می شدم تو همیشه بوده ای توی لحظه های من روی زخم بی کسی مرهم و شفای من توی اون بغض صدا، غرق اشک وقت دعا شد وضوم گریۀ من موند به لب ذکر یه نام دیدم از سلام عشق تن و جانم بیقرار شد وجودم همه شوق بعد فصل انتظار نبض پاک لحظه ها پر از عطر خدا پر از سوسن و یاس، دم صبح وقت دعا ای خدایا ای پناه، مونس اشکم و آه پاک کن چهره ز درد، گرمی دلای سرد تا قبولت شه دعا، هی میگم خدا خدا
یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما
یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما یارب مکن از لطف پریشان ما را هرچند که هست جرم و عصیان ما را ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم محتاج به غیر خود محتاج به غیر خود مگردان ما را یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما عصیان خلایق گرچه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ما کشتی کشتی است غم نیست، غم نیست که رحمت تو دریا دریاست یارب ز کرم دری به رویم بگشا راهی که در او نجات باشد بنما مستغنی ام از هر دو جهان کن ز کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما یارب ز کرم
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کافت پروانه پر است گر من از دوست بنالم، نفسم صادق نیست گر من از دوست بنالم، نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد، ندارد که ز خود با خبر است گر به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کافت پروانه پر است گر من از دوست بنالم، نفسم صادق نیست گر من از دوست بنالم، نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد، ندارد که ز خود با خبر است گر به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست خصم آنم که میان من و تیغت سپر است من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر، همه عمر بند پایی که به دست تو بود تاج سر است، تاج سر است دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست، دامن دوست ترک لؤلؤ نتوان گفت نتوان گفت که دریا خطر است
می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن، کاری کن ای خدای بزرگ یاری کن، باغ جان مرا بهاری کن چشمه ساری زعشقت یارب جاودانه در دلم جاری کن دلم ازغم گرفته چون ابر، مهربانا دلم ازغم گرفته چون ابر، مهربانا تو غمگساری کن کاری از دست بنده ساخته نیست ، ساخته نیست یاور خسته گان تو یاری کن می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن
می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن، کاری کن ای خدای بزرگ یاری کن، باغ جان مرا بهاری کن چشمه ساری زعشقت یارب جاودانه در دلم جاری کن دلم ازغم گرفته چون ابر، مهربانا دلم ازغم گرفته چون ابر، مهربانا تو غمگساری کن کاری از دست بنده ساخته نیست ، ساخته نیست یاور خسته گان تو یاری کن می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن هم امیدی زناامیدی ساز، هم قراری ز بیقراری کن می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن خاکبوس درتو خورشید است، خاکبوس در تو خورشید است شب فرو کوب، خواب بگذار، ترک تاری کن هم امیدی ز ناامیدی ساز، هم قراری ز بیقراری کن ای خدای بزرگ یاری کن، باغ جان مرا بهاری کن چشمه ساری ز عشقت یارب جاودانه در دلم جاری کن می شنیدم خدای من می گفت به خود خویش آی و کاری کن هوشیاری نشان بیداریست هوشیاری نشان بیداریست، خیز و عزم هوشیاری کن هم امیدی ز ناامیدی ساز، هم قراری ز بیقراری کن هم امیدی ز ناامیدی ساز، هم قراری ز بیقراری کن ای خدای بزرگ یاری کن، باغ جان مرا بهاری کن
عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کناردوست بگذارد مرا می تواند می تواند دست عشق، بهترازاینها نگهدارد مرا عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کناردوست بگذارد مرا آنکه جان وهستی ام دردست او، دست او، دردست او گو به حال خویش مگذارد مرا عشق اگر عمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا
عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کناردوست بگذارد مرا می تواند می تواند دست عشق، بهترازاینها نگهدارد مرا عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کناردوست بگذارد مرا آنکه جان وهستی ام دردست او، دست او، دردست او گو به حال خویش مگذارد مرا عشق اگر عمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کناردوست بگذارد مرا انتظارش گرچه زارم می کشد می کشد می کشد آرزویش زنده می دارد مرا عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کنار دوست بگذارد مرا عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کنار دوست بگذارد مرا عشق اگرعمری بیازآرد مرا، عاقبت ازخاک بردارد مرا هم تواند آنکه بردارد زخاک، در کنار دوست بگذارد مرا
سرمست ز آزادگی و همت خویشم سرشار از این نعمت از حوصله بیشم آنگونه توانگر که ندانی که ندارم وانگونه توانا که نبینی که پریشم راهی که خرد گفت پذیرفتم و رفتم شد عشق تو آیینم و شد مهر تو کیشم راهی که خرد گفت پذیرفتم و رفتم شد عشق تو آیینم و شد مهر تو کیشم
سرمست ز آزادگی و همت خویشم سرشار از این نعمت از حوصله بیشم آنگونه توانگر که ندانی که ندارم وانگونه توانا که نبینی که پریشم راهی که خرد گفت پذیرفتم و رفتم شد عشق تو آیینم و شد مهر تو کیشم راهی که خرد گفت پذیرفتم و رفتم شد عشق تو آیینم و شد مهر تو کیشم آزادگی ام را به جهانی نفروشم آزادگی ام را به جهانی نفروشم بگذار در این ره نرود کار ز پیشم بگذار در این ره نرود کار ز پیشم سرمست ز آزادگی و همت خویشم سرشار از این نعمت از حوصله بیشم سرمست ز آزادگی و همت خویشم
صدای پا، صدای پا، صدای پای که می آید به کوچه ام که گذر دارد، بگو که پنجره بگشایم از عشق خبر دارد دلم گرفته ز تنهایی، بود که پنجره بگشایم اگر گذرگه خاموشم هنوز راهگذر دارد کسی که می گذرد اینجا به دست مشعله ای دارد بگو که پردۀ ظلمت را ز روی غمکده بردارد کسی که می گذرد اینجا به دست مشعله ای دارد
صدای پا، صدای پا، صدای پای که می آید به کوچه ام که گذر دارد، بگو که پنجره بگشایم از عشق خبر دارد دلم گرفته ز تنهایی، بود که پنجره بگشایم اگر گذرگه خاموشم هنوز راهگذر دارد کسی که می گذرد اینجا به دست مشعله ای دارد بگو که پردۀ ظلمت را ز روی غمکده بردارد کسی که می گذرد اینجا به دست مشعله ای دارد بگو که پردۀ ظلمت را ز روی غمکده بردارد فشرده بر جگرم بنگر سکوت سربی شب ها را طنین نقره ای گامش نشانه ها، نشانه ها نشانه ها ز سحر دارد صلای عشق بزن، صلای عشق بزن، صلای عشق بزن صلای عشق بزن، صلای عشق بزن ای دل کسی که می گذرد اینجا، کسی که می گذرد اینجا سوی دریچه نظر دارد صدا صدای پا، صدای پا